مجله‌ی سی‌سرخ

خواندن؛ پنجره‌ای به جهان بی‌نهایت

مترجم و توهم مؤلف‌بودگی

مترجم و توهم مؤلف‌بودگی

زمانی‌که اثر هنری‌ای را نگاه می‌کنیم، مثلاً‌ یک نقاشی یا هر چیز دیگری که هنرمندی آن را خلق کرده، آیا تفاوتی می‌کند که این اثر از چه مجرایی به ما می‌رسد؟ اگر نقاشی مشهور لبخند ژکوند را از صفحه‌ی رایانه ببینیم یا اگر کسی در موزه‌ی لوور آن را با عینک دودی و در محدوده‌ای از طیف‌های خاکستری مشاهده کند، آیا در هرکدام از این‌ها به علت تفاوت در شکل ظاهری خلق اثر تازه‌ای را شاهدیم؟

در نقد موج‌گرایی

در نقد موج‌گرایی

هروقت به این ضرب‌المثل معروف «خواهی نشوی رسوا، همرنگ جماعت شو» فکر می‌کنم، ناخواسته یاد تصویر مردی می‌افتم که در سال ۱۹۳۶، در میان انبوه هواداران هیتلر در یک کارخانه‌ی کشتی‌سازی در هامبورگ، دست به سینه ایستاد و برخلاف صدها نفر از کسانی که در کنارش ایستاده بودند، به آدولف هیتلر سلام نظامی نداد.

بازخوانی ۲۵ مرداد ۱۳۳۲ به مثابه‌ی یک رخداد

بازخوانی ۲۵ مرداد ۱۳۳۲ به مثابه‌ی یک رخداد

بیش از هفتاد سال از مردادماه ۱۳۳۲ می‌گذرد، اما هنوز هم بخش عمده‌ای از مناقشه‌های تاریخی درباره‌ی آن روزها حول یک پرسش واحد می‌چرخد: «در بازه‌ی زمانی ۲۵ تا ۲۸ مرداد آیا دولتی قانونی بر سر کار بود یا نه؟» مخالفانِ دولتِ مصدق درباره‌ی وقایع ۲۴ و ۲۵ مرداد ترتیبی از گزاره‌ها را ارائه می‌دهند که در نهایت مشروعیت قانونی دولت او را زیر سؤال می‌برند.

مارکس در دستگاه نظری لکان

مارکس در دستگاه نظری لکان

در نظریه‌ی روان‌کاوی ژاک لکان، مارکس جایگاهی کاملاً مشخص در نسبت با روان‌شناسی دارد؛ جایگاهی که جایگاه حقیقت در برابر سرمایه‌داری است. این همان جایگاهی است که واژگون‌سازی را در برابر سازگاری می‌نشاند. از نگاه لکان، روان‌شناسی انسان را با نظام سرمایه‌داری سازگار می‌کند، حال آنکه مارکس حقیقت واژگون‌سازانه‌ای را آشکار می‌سازد که در بنیاد این نظام نهفته است. این حقیقت به‌منزله‌ی نشانه‌ی امر واقع در یک نظام صرفاً نمادین پدیدار می‌شود. این نشانه نشانه‌ی سوژه‌ای است که پرولتری شده و به نیروی کار تقلیل یافته است؛ همان نیروی کاری که کار نظام را به انجام می‌رساند. اگر بتوان این کار را از منظر روان‌کاوی کار ناخودآگاه دانست، از منظر لکان نیز می‌توان نیروی آن را نیروی کار بیانگری تلقی کرد که گفتاری را بیان می‌کند که دیگریِ بزرگ صورت‌بندی کرده است. این نیروی کارِ رنج‌کشیده خود نشانه‌ای است که از ناکامی حکایت دارد و به همین دلیل مبارزه‌ی کارگران علیه سرمایه‌داری لیبرال را به‌نحوی موجه برمی‌انگیزد.

فمینیسم برای ۹۹ درصد

فمینیسم برای ۹۹ درصد

این بیانیه تلاشی است برای پیشبرد همین «فمینیسم دیگر». مقصود ما ترسیم تصویری آرمان‌شهری و خیالی نیست؛ می‌خواهیم راهی را نشان دهیم که باید برای رسیدن به جامعه‌ای عادلانه پیمود. می‌خواهیم توضیح دهیم چرا فمینیست‌ها باید راه اعتصاب‌های فمینیستی را برگزینند، چرا ناگزیرند با دیگر جنبش‌های ضدسرمایه‌داری و ضدنظام موجود هم‌پیمان شوند و چرا جنبش ما باید به فمینیسمی برای ۹۹ درصد از جامعه بدل شود.

پول به مثابه‌ی پول

پول به‌مثابه‌ی پول

برای اینکه بتوان نسبت میان تولید و بازتولید اجتماعی را در چارچوب مناسبات سرمایه‌داریِ مالی‌شده فهمید ضروری است به نظریه‌ی پولیِ مارکسیستیِ سوزان دو برونوف پرداخت. دو برونوف بر فهم «پول به‌مثابه‌ی پول» پا فشاری می‌کند؛ یعنی بر درک پول به‌عنوان متغیری مستقل، با تمرکز بر نظریه‌ای پولی درباره‌ی اعتبار. ازآنجاکه پول اعتباری بازنمایاننده‌ی ارزشی است که هنوز ارزش‌افزایی نشده، نمی‌توان آن را صرفاً تجسمی شیءواره از ارزش دانست؛ بنابراین، تبعیت از این شکل را نیز نمی‌توان فقط از منظر بت‌وارگی توضیح داد. به این معنا، پول صورتی است که هرچند درون‌ماندگارِ سرمایه است، هم‌زمان چیزی غیر از سرمایه نیز هست

فاوست گوته

فاوست گوته

تغییرات و تحولات حادث بر فاوست حالتی جادویی دارند و این امر از منظر هنری ایرادی ندارد، ولی در دنیای واقعی، جایی که طبقات فرودست در آن زندگی می‌کنند، امر دیگری لازم است و این امر چیزی نیست جز توسعه‌ی اقتصادی، امری که قادر است هستی مادی‌مان را دگرگون سازد و زمینه‌ساز رشدمان شود. در اینجاست که گوته با استفاده از شخصیت مفیستوفلس مهم‌ترین و بزرگ‌ترین دگرگونی فاوست را رقم می‌زند:بدل شدن فاوست به شخصیتی توسعه‌گر.

نامه‌ای از فرانتس کافکا به دوستش

نامه‌ای از فرانتس کافکا نشان می‌دهد که او با رنج و اضطراب ناشی از انسداد نویسندگی رو‌به‌رو بوده

توجه: این مقاله در ۱۴ خرداد ۱۴۰۳ نوشته شده است. از یک نامه‌ی نادر و کمیاب، که فرانتس کافکا (Franz Kafka) برای ناشرش فرستاده، مشخص شده که این نویسنده چه دشواری‌هایی متحمل می‌شده تا بتواند برای نوشتن قلم در دست گیرد، مخصوصاً زمانی که اوضاع جسمانی‌اش بدتر شده و وضعش رو به وخامت گذاشته بود. […]