

سفید
| نویسنده | مریم حاجبابایی |
| ناشر | سیسرخ |
مشخصات
| قطع | رقعی |
| جلد | شومیز |
| تعداد صفحات | ۱۳۳ |
| نوبت چاپ | ۱ |
| سال چاپ | ۱۴۰۴ |
| نوع کاغذ | بالکی |
| شابک | ۹۷۸۶۲۲۸۷۸۴۹۴۶ |
دربارهی کتاب
این کتاب مجموعهای است از سه نمایشنامه ـــــ «خط»، «در» و «دیوار» ـــــ که هرکدام، از زاویهای متفاوت، به یک پرسش مشترک نزدیک میشوند: وقتی مرزها، چه فیزیکی و چه ذهنی، آدمها را از هم جدا میکنند، چه بر سرِ حافظه، هویت و عقلِ باقیمانده میآید؟
نمایشنامهی «خط» با مینا آغاز میشود؛ زنی که در جلسات رواندرمانی، برای بازسازی رابطهای ناتمام با کسی بهنام آرمان، دست به نوشتن میبرد. اما نوشتهاش بهتدریج زندگی مستقل خودش را پیدا میکند: شخصیتهایی مثل ماری، سارا و مریم از دل متن او بیرون میآیند و روایتی از جنگ، مرز، فرار و انتظار را شکل میدهند که مدام با واقعیتِ جلسهی درمانی مینا تداخل پیدا میکند. آنچه نمیدانیم این است که کدامیک از این لایهها «واقعی» است و کدام تصویری است که مینا برای فرار از فقدان ساخته.
«در» نمایشنامهای است در چهار اپیزود که با گفتوگویی نمایشی و فلسفی میان دو کاراکتر به نام «هست» و «نیست» آغاز میشود؛ بحثی دربارهی وجود، اثبات و باور که یادآور تئاتر ابزورد است. اپیزود دوم، در فضایی کاملاً واقعگرایانه و طنزآمیز، صفی از مسافران را در توالتِ یک جادهی بینشهری به تصویر میکشد که در انتظار، درگیر حسادت، بارداری، سرقت و همبستگیهای کوچک انسانی میشوند. اما در اپیزود سوم، نمایش یکباره اوج میگیرد؛ گودو ـــــ به همراه استالین، هیتلر، کلئوپاترا، نوبل و باتوری (کنتس خونآشام تاریخ مجارستان) ـــــ پشت دری صف کشیدهاند و باید تصمیم بگیرند کدامیک «شایسته»ی عبور از در و بازگشت به زندگی است؛ صحنهای که غرور، توجیهگری و خودشیفتگی قدرتهای تاریخی را با طنزی گزنده به سخره میگیرد.
«دیوار»، آخرین و بلندترین نمایشنامهی این مجموعه، ما را به سالنی در یک آسایشگاه روانی میبرد که بیمارانش خود را آگاتا کریستی، پوآرو، انیشتین، مادام کوری، مرلین مونرو، مارلون براندو و هیتلر میپندارند. پشت یک دیوار آجریِ پوشیده از پارچه، رازی نهفته است ـــــ احتمالاً جسد رئیس آسایشگاه ـــــ و همین راز، بهانهای میشود برای بازیهای قدرت، طرحهای فرار، و کشمکشی گروتسک میان توهم و درمان. نمایشنامه با بازیای که «هیتلر»ِ بیماران وضع میکند به اوج میرسد: بازیای که در آن هرکس باید حقیقتی از زندگی خود را افشا کند، و مرز میان تئاتر درون تئاتر و واقعیتِ بیمارستان محو میشود.
سه نمایشنامه، در ظاهر، دنیاهای متفاوتی دارند ـــــ یکی روایتی درونی و شاعرانه از سوگ و جنگ، دیگری بحثی فلسفی و بعد اجتماعی‑تاریخی دربارهی استحقاق زیستن، و سومی کمدی سیاهی دربارهی جنون و هویتهای عاریتی ـــــ اما هر سه حول یک ایماژ مشترک میچرخند: دیوار، در، خط. مرزهایی که آدمها آنها را میسازند تا از یکدیگر محافظت کنند، اما در نهایت خودشان را در پسِ همان مرزها زندانی میکنند.
زبان این نمایشنامهها ترکیبی است از دیالوگهای فشرده و گاه پرشتاب با مونولوگهای شاعرانه و تلخ؛ ترکیبی که خواننده را از فضای رئال یک صف انتظار ساده، به دل یک جبههی جنگ، و از آنجا به اتاق انتظار مرگ در ذهنِ تاریخ میبرد. طنز سیاه، در سراسر متن، نه برای سبک کردن فضا، که برای عریان کردن هراسهای بنیادیتری به کار رفته: ترس از فراموشی، ترس از تنها ماندن، و ترس از اینکه شاید هرگز مشخص نشود کدام روایت از خودمان «واقعی» است.
فهرست مطالب
بخشهایی از متن
خط
ولی خب، این هم خوب نیست. مزخرفترین راهه. شاید بهترین راه تسلیم شدن باشه. تسلیم بشی، بعد بخوای وانمود کنی که نه من دارم میجنگم. فقط اونچه اتفاق افتاده رو پذیرفتم. شاید یه روز نتیجهی صبرمون رو ببینیم. یه روز رنجمون تموم میشه. اون روز همدیگه رو بغل میکنیم و میخندیم. اون روز هم طبق معمول زیر کتری روشنه و چایی، تا یه لباس عوض کنیم، آماده میشه…
در
میدونین چی میگم؟ شده واسه یه کاری زور بزنید؛ تلاش کنید؛ بدویید؛ خسته شید. بعدش که تموم شد، بگین که چی؟ من زور زدم. انجامش دادم. نقش رو گرفتم. انتخاب شدم. اومدم اینجا. آدم انگار تو یه خلأ گیر میکنه. حتی صداش دیگه در نمیآد. صداش که در نیاد، دیگه شنیده نمیشه؛ شنیده نشه، دیده نمیشه؛ دیده نشه، میمیره…
دیوار
دو تا کوه کنار هم آبی باشند قشنگتره. اگه آسمون سیاه باشه یا نه، سبز باشه. گلهای قرمز داشته باشه. زمین سیاه اگه باشه، منطقیتره. اینطوری هیچی طبیعی نیست. من نمیدونستم دو تا دکتر تو این مجموعه داریم. چرا جفتتون با هم خوابیدید؟ دوقلویید؟ نکنه من هم دوقلو بودم و برادرم با مامان آگاتا رفت؟ مامان؟ مامانها همیشه برای بردن بچههاشون بر میگردند…
دیدگاهها (۰)